خاطره سه شنبه 1 مهر و تولد نوگلم
سلام دختر عزیزم مروز دیگه نزدیک ظهر تصمیم قطعیمو گرفتم و به دکترم زنگ زدم که تو بیمارستان باهنر وقت عمل برام بگیره. آخه عزیزم دوست داشتم طبیعی به دنیا بیارزمتون ولی نشد و آخه شما قصد بیرون اومدن نداشتی. چه روزا بود که من توی پارک بغل خونه مامان اینا پیاده روی رفتم بعضی وقتا صبح وبعضی وقتا بعد ظهر. ولی مگه شما بیرون اومدی. انگار نه انگار. آخرا انقد روغن کرچک خوردم . بازم نیومدی. چثقد چشم انتظاری بکشم. با گام های بلند تو پارک میدوییدم . هرکی نمیدونست فک میکرد من حامله نیستم. این روغن کرچک پدرمو در آورد . تموم د و رودم اومد بیرون الا شما. یادمه روز قبل از این که شما به دنیا بیای با مامان بعد ظهر رفتیم بیرون هفت حوض. روغن کرچک ...
نویسنده :
مامان باران طلا
17:50
باران طلا پس کی میای؟؟؟؟چهل هفتت دو روز دیگه تموم میشه ها!!!!!
سلام گلاب خانم بنده .امروز 29 شهریوره و خبری از اومدنت نیست زمان به سرعت داره سپری میشه. دختر نازم کی میای بیرون بابایی امروز اثاث کشی داشت الان فک کنم وسایل رسیده قایم شهر الان که دارم این مطلب رو مینویسم ساعت نزدبکه 4 هست. ایشالا وسیله ها صحیح و سالم برسه مقصد. بابایی امروز پشت تلفن میگفت از امروز ورزش رو شروع کن حسابی که باران خانمی بیاد بیرون.نمیدونم قسمتم چیه. بازم سپردم به خدا . اگه صلاحم نباشه همون سزارین میکنم فقط باران ما سالم باشهو خوشگل ...
نویسنده :
مامان باران طلا
15:53
چهل هفتگی باران طلا
سلام باران خانم من نازدار مامان جیگر طلای مامان. همه چی مامان. دیگه مامان بابا بیطاقت شدن. باران باور کن هر لحظه منتظر اومدنت هستیم مخصوصا اینکه خانم دکترت گفته باران خانم شما الان کامل کامله. هزار ماشالا. اگه سزارین میخواستم تا الان تو بغلم بودی.ولی من دوست دارم لحظه به دنیا اومدنت به هوش باشم. ای خدا یعنی میشه من بتونم بهوش باشم و اون موقع رو ببینم. از خدا میخوام زایمان راحتی داشته باشم. البته بابا جونت هم خیلی برام دعا میکنه که زایمان راحتی داشته باشم. از باباجونت یه خورده برات بگم بنده خدا تک و تنها تنکابنه .تموم وسیله ها تقریبا جمع شده و تو کارتنه جز یه سری وسیله مثل رخت خواب و تخت و کامپیوتر... باران جونم واسم بگم که همین الان که دار...
نویسنده :
مامان باران طلا
0:19
نازدار خانم منتظر اومدنتیم
شروع 36 هفتگی مامان جونی
سلام باران طلا خانمی خوبی؟ گل خانمم دختر معلومه تو شکمم چی کار میکنی شیرجه میری؟ امروز از وقتی اومدم تو نت شما همش ورجه ورجه کردی باران رسما داری از شکمم میای بیرون انقده که خودتو میاری جلو باران مامانی پوست پایین شکمش هر روز بیشتر از روز قبل ترک میخوره ،البته مامانی کرم ضد ترک هم میزنه ولی انگاری فایده نداره ولی نگران نباش باران جونم فقط شما صحیح وسالم وسر وقت بیا بیرون همه ی اینا پیشکش وجود نازنینت عسل نازدار خانمی ،فقط من نگرانم شکم مامانو بترکونی بپری بیرون انقد که الان داری خودتو سفت میکنی حسابی شیطنتات گل کرده ها حواسم هست آخه اوایل که تازه تکوناتو متوجه میشدم به همه میگفتم باران خانم من تکوناش آرومه به خاطر همین نانا...
نویسنده :
مامان باران طلا
14:25
باران خیر و برکتم
ماشالا مامانی من امروز وارد هفته 35 شدم ماشالا به این همه برکتت، از وقتی اومدی انقد برکتت زیاد بود که ما خودمون هم موندیم، واقعا اسمت هم بهت میاد ناناز عسلم دخمل بالاتر از گلم امروز بابا جونی اومد جواب کمیسیون مشخص شد بابا رییس شد و کارمون درست شد داریم میریم شهر خودمون هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا امروز بابا جونی از خوشحالی نمیتونست بخوابه خیلی برای بابا جونت خوشحالم واقعا اینجا زحمت کشید از جان و دلش کار کرد خدارو شکر میکنم که این همه زحمتش نتیجه داد من هم با بابا جونی کمال همکاری رو داشتم وخدا هم به یمن وجود شما باران خانم کارمون رو درست کرد ...
نویسنده :
مامان باران طلا
22:31



